خانه 4 جذابترینها 4 فرهنگ در آن سوی مرزها

فرهنگ در آن سوی مرزها

فرهنگ ما و تفاوتش با فرهنگ آن سوی مرزها

این که باید فرهنگ را بسازیم ویا اینکه چگونه واز کجا بسازیم مسئله امروز و دیروز ما نیست بلکه نگرشی عمیق از جامانده از یک سری تحولاتی است  که هرگز ندیده ایم ،  وشاید قرنهای دیگر هم به این سیر تحول نرسیم…

دغدغه مردم تهران وتفاوت آن با زابل

خیلی بده واسه مملکت اسلامی
ناموسش واسه ورود به استادیوم مجبور بشه پرچم یک کشور دیگه رو بگیره و با مردان سوری یکجا بشه که بتونه بره استادیوم

سلفی تامل برانگیر وعجیب نمایندگان مجلس با مورگینی- فقر فرهنگ ما

فش نیوز،

فرهنگ نشان دهنده تمدن انسانی یک جامعه است…

ﺳﻮﺍﺭ ﺗﺎﮐﺴﻰ ﺑﻮﺩﻡ،
نرسیده به ﺍﻳﺴتگاﻩ ﺻﻠﻮﺍﺗﻰ ﺗﺮﺍﻓﻴﮏ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ تاکسی ﮔﻔﺖ ﺍﻳﻦ ﮔﺸﻨﻪﻫﺎ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺧﻮﻧﻪ‌ﺷﻮﻥ ﭼﺎﻯ ﻧﺪﺍﺭﻥ!

ﺭﺳﻴﺪﻳﻢ ﺩﻳﺪ ﻋﺪﺳﯽ ﻣﻴﺪﻥ، ﺩﺳﺘﻰ ﺭﻭ ﮐﺸﻴﺪ، همچین شیرجه زد روی جمعیت واسه نذری…

آمریکاست همون بلاد کفر، حالا ‏طوفان پشت سرشونه و دارن فرار ميكنن اما يه ماشين از چمن يا لاين وسط نميره !!!
پليسي هم وجود نداره ،ملت رو بپائه ، نه دوربینی ونه فرشته نگهبانی بر شانه هایشان، حالا تصور کن اگه ایران بود چه قیامتی بپا میشد…

زندگی یک کارتن خواب آمریکایی همه مردم آمریکا را شگفت‌زده کرد.
چندی پیش کارگردانی که بیشتر کارش ساخت کلیپ‌
های دوربین مخفی بود، یک صد دلاری که تقریبا پول قابل توجهی است را به یک کارتن خواب داد…
و با دوربینش به طور مخفیانه در پی او بود تا ببیند او با پول چه می‌کند…!

تقریبا همه کسانی که در جریان این کار بودند نظری منفی داشتند و می‌گفتند که او حتما پول را صرف خرید الکل و یا مواد مخدر می‌کند

و خلاصه این ‌که با آن سوروسات عیاشی راه می‌اندازد.
اما کار او تمام مردم امریکا را شگفت‌زده کرد.

او بلافاصله به سوپرمارکتی رفت و تمام صد دلار را مواد غذایی خرید و سپس به محله‌ای فقیرنشین رفت و هر چه خریده‌بود را بین انها تقسیم کرد.

آری او به همگان یادآوری کرد که ،،،هرگز نمی‌شود از روی جلد کتابی در مورد محتویات آن قضاوت کرد.،،،،

به نقل از یک ایرانی :

در یکی از کشور های اروپایی ماموریتی داشتم،
برای انجام کار بانکی در قسمتی از شهر دنبال بانک میگشتم دنبال ساختمان شیک با تابلوی زیبا بودم اولین مکان که به چشمم خورد به سمتش حرکت کردم نزدیکتر که شدم متوجه شدم که یک مدرسه است با خودم گفتم احسنت چه مدرسه ی خوبی
در ذهن ناخودآگاهم دنبال مکانی شیکتر و مهمتر برای بانک میگشتم با وجود اینکه یکبار از در بانک رد شده بودم اما مجبور شدم از شخصی آدرس بانک را بگیرم که یک تابلو و ساختمان قدیمی و معمولی رو بهم نشان داد
تعجب کردم
خلاصه
کار بانکی که تموم شد طاقت نیاوردم وبه رییس بانک گفتم چرا ساختمان بانک از مدرسه ضعیفتر است؟!
او هم تعجب کرد و توضیح داد که ما کلا هشت نفر کارمند هستیم که فقط کاغذهای رنگی (پول) رو جابجا میکنیم.
اگر زلزله هم بیاید فقط هشت نفر خواهد مرد ولی در مدرسه پانصد سرمایه گرانقیمت (دانش آموز) با سی چهل استاد هستند که اگر آسیب ببینند خسارتش جبران ناپذیره.

ما بهترین ساختمانها و امکانات رو به مدرسه ها میدیم چون آینده کشورمان در مدارس ساخته میشود.

منم به فکر فرو رفتم که در کشور خودم بهترین ساختمانها برای استانداریها، فرمانداریها، شهرداریها، بانکها و… ساخته میشود؛
و مدرسه کلا فراموش شده و کلاسهای چند شیفته با چهل دانش آموز و …

آموزش زیر بنای همه مسائل است…!

علت بی توسعه بودن، ایران از زبان ناصرالدین شاه :

در کتاب نخجیرگاه از زبان ناصرالدین شاه نقل است:
ما را بقصد شکار آهو به دشت قزوین بردند و من در شش زرعی به شکار شلیک کردم.

من به چشم خود دیدم که تیرم به خطا رفت!
ولی اطرافیان به شدت هر چه تمامتر هورا و هیاهو و سرو صدا راه انداختند که دست خوش اعلیحضرتا، تیرت به هدف خورد!
و من در حالی که به فکر فرو رفته بودم به
ملازمینم گفتم: آینده این ملک و مملکت تنگ و تاریک است!
زیرا که “پاچه خواری” ریشه این سرزمین را خواهد سوزاند!

جالب اینکه اینان پی به مقصودم نبردند و چند باره شروع کردند به تشویقم و هورا کشیدن!

♦️اولین روزهایی كه در سوئد بودم، یکى از همکارانم هر روز صبح با ماشینش مرا از هتل برمی‌داشت و به محل کار می‌برد. ماه سپتامبر بود و هوا کمى سرد و برفى بود. ما صبح‌ها زود به کارخانه می‌رسیدیم و همکارم ماشینش را در نقطه دورى نسبت به ورودى ساختمان پارک می‌کرد. در آن زمان، ٢٠٠٠ کارمند کارخانه اسکانیا با ماشین شخصى به سر کار می‌آمدند.

روز اول، من چیزى نگفتم، همین طور روز دوم و سوم. روز چهارم به همکارم گفتم: «آیا جاى پارک ثابتى داری؟ چرا ماشینت را این قدر دور از در ورودى پارک می‌کنى؟ در حالى که جلوتر هم جاى پارک هست؟»

او در جواب گفت: «براى این که ما زود می‌رسیم و وقت براى پیاده‌رفتن داریم. این جاها را باید براى کسانى بگذاریم که دیرتر می‌رسند و احتیاج به جاى پارکى نزدیک‌تر به در ورودى دارند تا به موقع به سرکارشان برسند. مگه تو این طور فکر نمی‌کنی؟»

فرهنگ عامل اصلی در پیشرفت جوامع بشری است.

جالب و خواندنی👌👇

روزی گاندی با قطار در حال مسافرت بود که به علت بی توجهی ، یک لنگه از کفش های نو او که به تازگی خریده بود از قطار بیرون افتاد ؛ مسافران دیگر برای او تاسف خوردند ولی گاندی بلافاصله لنگه دیگر کفشش را هم به بیرون انداخت ! همه با تعجب به او نگاه کردند اما او با لبخندی رضایت بخش گفت : یک لنگه کفش نو برایم بی مصرف است ولی اگر کسی یک جفت کفش نو پیدا کند مطمئنا خیلی خوشحال خواهد شد !

خوشبختی یگانه چیزی است که می توانیم بی آنکه خود داشته باشیم ، دیگران را از آن برخوردار کنیم.

 

متن نوحه های محرمی+دانلود

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

bigtheme
Scroll Up
فش نیوز اخبار امروز خبر های فوری تیتر مهمترین خبر مهمترین اخبار امروز اخبار ایران تیتر اخبار مهمترین خبر خبر فوری اخبار تصویری اخبار اقتصادی مهمترین خبر روز شهر خبر