جملات زیبا درباره پاییز

جملات زیبا درباره پاییز
لطفا به این مطلب ستاره بدهید..

پاییز برگ ریز

مثل درخت باشید که در تهاجم پاییز هرچه بدهد
    روح زندگی را برای خویش نگه می دارد . . .

پاییز فصل متن زیبا جالب

آخرین روز پاییز

پاییز تنها فصلیه که از همون اولین روزش خودشو نشون می ده!
    کاش همه انسانها مثل پاییز باشن تا از همون روز اول رنگ و روی اصلیشون رو نشون بدن

پاییز فصل متن زیبا جالب

الناز شاکردوست بازیگر ۳۲ ساله کشورمان که مدتی پیش برای ادامه تحصیل به لندن رفته بود عکسی زیبا از طبیعت پائیزی را در صفحه شخصی اش در اینستاگرام منتشر کرد.
النازشاکردوست بازیگران سینما زن پاییز سلفی

دوباره پاییز
    اما نه ((فصل خزان)) زرد!
    دوباره پاییز
    اما نه فصل اندوه و درد!
    دوباره پاییز
    فصل زیبای سادگی
    دوباره پاییز، موسم شدید دلدادگی . . .

پاییز فصل متن زیبا جالب

پاییز که می شود
انگار از همیشه عاشق ترم
در تمام طول پاییز
نمناکی شب ها را
با تمام منفذهای پوستم
لمس می کنم
وچشمانم همه جا
نقش دیدگان تورا جستجو می کند

پاییز فصل متن زیبا جالب

پادشاه فصل ها
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر با آن پوستین سرد نمناکش
باغ بی برگی
روز و شب تنهاست
با سکوت پاک غمناکش
ساز او باران، سرودش باد
جامه اش شولای عریانی است
ور جز اینش جامه ای باید
بافته بس شعله ی زر تار پودش باد
گو بروید یا نروید هر چه در هر جا که خواهد یا نمی خواهد
باغبان و رهگذاری نیست
باغ نو میدان
چشم در راه بهاری نیست
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابدور به رویش برگ لبخندی نمی روید
باغ بی برگی
که می گوید که زیبا نیست؟

پاییز برای بعضی ها دل انگیز است و برای بعضی ها غم انگیز…
برای من فصل سردی دلهاست…
فصل باریدن اشکها…
فصل تنهایی قدم زدن روی برگهای نارنجی…
فصل رقصاندن آتش سیگار در سیاهی و سکوت شب…
اینروزها هوای دلم هم پاییزیست…

دختر با موهای بافته شده و قهوه ای رنگش بر روی نیمکت انتظار نشسته است
چشمان عسلی اش بارانی ست
و لباسش نارنجی رنگ . . .
صورتش را که ببینی پر است
از غم و ماتم ، درد و هجرت . . .
آری تابستان که برود دختر می آید !
پاییز را میگویم . . . !

شـباهت برگ های پاییزی و من !
هر دو به یک نحوی خورد شده ایم . . .

باز هم پاییز آمد
اما این بار دیگر نمیگذارم
مرا همچون برگی از شاخه های نگاهت بیندازی . . .

پاییز که پا میگذارد بر صفحه ی طبیعت
خورشید رنگش میپرد و کم نور مشود
گل ها ناراحت و پژمرده میشوند
و درختان لباس پر برگ خود را از دست میدهند ,
شب ها تیره تر میشود, ستاره ها گم میشونده و ابرها پدیدار !
بیچاره پاییز !
مثل اینکه او هم چون من قدم هایش برای همه شوم است و همه ز دستش فراری

پاییز فصل متن زیبا جالب گوگل

نه بهار با هیچ اردیبهشتی
نه تابستان با هیچ شهریوری
ونه زمستان با هیچ اسفندی
اندازه پاییز به مذاق خیابانها خوش نیامد
پـائیز مــهری داشـت کـه بـــَر دل هـر خیـابان مـی نشست

***

وقتی نگاهــــ ـت میکنم

زمســـــتان را برایم تداعـــــی میکنی….

 ســــ ـپیدی جهـــــان را…….

انعکاس نـــــور شفاف خورشـــــ ـید بر روی ســــ ـطوح برفـــــی را…..

 بادهای ســــــرکش اســـــ ـفند را که با خود میبـــــرند هر آنچه آلودگیــــــست!!!

 و با خود می آورنـــــد هرچه روح زندگیـــــست
***

روزی ما دوباره کبوتر هایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت.

روزی که کمترین سرود بوسه است

و هر انسان برای هر انسان برادری است

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند

قفل افسانه یی ست

وقلب برای زندگی بس است.

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی.

روزی که آهنگ هر حرف زندگی ست

تا من به خاطر آخرین شعر رنج جست و جوی قافیه نبرم.

روزی که هر لب ترانه یی ست

تا کمترین سرود ، بوسه باشد.

روزی که تو بیایی برای همیشه بیایی

و مهربانی با زیبایی یکسان شود.

روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم . . .

و من آن روز را انتظار می کشم

حتی روزی که دیگر نباشم

شاملو

و چشمانت راز آتش است

و عشقت پیروزی آدمی ست

هنگامی که به جنگ تقدیر می شتابدو آغوشت

اندک جائی برای زیستن

اندک جائی برای مردن

و گریز از شهر

که به هزار انگشت

به وقاحت

شپاکی آسمان را متهم می کند

شاملو

 

  • توصیف فصل پاییز

    به نام خالق زیبایی ها   موضوع انشا: توصیف فصل پاییز

  •       اواخر تابستان بود و کم کم روزهای پایانی خود را سپری می کرد . من از گرمای آن به تنگ آمده بودم٬  دلم می خواست هر چه زودتر فصل پاییز از راه برسد٬ بالاخره پاییز آرام آرام به روستای ما قدم گذاشت. در این هنگام حس و حال خوبی به من و دوستانم دست داد. مدرسه ها باز شدند ٬  نوبت زنگ انشا بود. دبیر جدید وارد کلاس شد و بعد از توضیح درباره ی فصل های سال ٬موضوع: توصیف یکی از فصل های سال را پای تخته نوشت ٬ من فصل پاییز را انتخاب کردم زیرا هر ساله ٬آرزوی رسیدن این فصل را لحظه شماری می کنم و خیلی از آن لذت می برم. یک روز کنار حوض  آب٬ در حیاط نشسته بودم .به آواز خوش بلبلان گوش می دادم و از خوشحالی پرندگان دلم می خواست بال داشته باشم ٬ با آنها پرواز کنم و در شادی آنها شریک باشم به گوشه ی دیگر حیاط خیره شده بودم ناگهان پروانه ها را دیدم با بال های زرد وطلایی خود از فرا رسیدن پاییز احساس خوبی نداشتند و منتظر رسیدن بهار و شکوفه دادن گل ها بودند دلم برایشان سوخت . بعد از گذشت چند روزی از پاییز کم کم درختان رنگ زرد و طلایی به خود گرفتند٬ یک روز که کنار پنجره نشسته بودم و به بیرون نگاه می کردم متوجه شدم درختان از خوشحالی آرام آرام شروع به رقصیدن می کنند من هم این منظره بسیار زیبا را تماشا کردم و مدتی به فکر فرو رفتم . در حالی که تمام حواس و نگاهم به درختان بود یک دفعه صدای عجیبی شنیدم . لحظه ای طول نکشید که صدای شر شر باران گوش های مرا نوازش داد و حال و هوای رفتن به کوچه و خیابان جلوی خانه به من دست داد چتر را برداشتم  و در کوچه قدم زدم دیدم که دیگر آن صدای خش خش برگ های درختان که در روزهای قبل زیر قدم های من له می شدند و گوش عابران دیگر ی که از کوچه می گذشتند را نوازش می داد قطع شده است . برگ ها خیس شده بودند و آب  باران آن ها را با خود می برد. احساس کردم فرشی که زیر پای عابران گسترده شده بود را با خود می برد. اما همه جا را تمیز کرد. من هنوز در رویاهای پاییزی بودم که زمستان با کوله بارش از راه رسید و همه درختان را به خواب برد .  بله اینها همه از زیبای های جهان خلقت هستند که خداوند برای ما آفریده است. و ما باید قدر این نعمت های خداوند را بدانیم. در پایان هم از دبیر گرامی تشکر می کنم که این موضوع را برای ما گفت و پیرامون فصل های سال صحبت کرد.
  •     نویسنده: کلثوم جنگانی پور دانش آموز پایه سوم راهنمایی مدرسه راهنمایی ایثار دبیر مربوطه: ابراهیم سیاحی
  • زنگ انشا

    سلام به همهاون موقع ها که مدرسه می رفتیم (که احتمالا الان هم اینطور باشه) یه زنگ داشتیم به نام زنگ انشا! خودتون بهتر از من می دونید که بیهوده تر و مزخرف تر از این زنگ وجود نداشت! البته ورزش کلاسی از این هم بدتر بود به نظر من! این زنگ انشا نه تنها ذره ای در ارتقای شعور ما دانش آموزان تاثیری نداشت بلکه باعث افت اون هم می شد و زحمتی اضافه هم برای قوم و خویشهایی درست می کرد که کمی با سواد به حساب می اومدند! موضوعات کلیشه ای، واکنشهای کلیشه ای، تقلب و تظاهر بخشی از این زنگ کلاسی به حساب می اومدند! مثلا موضوع انشا می دادند که فصل بهار را مثلا توصیف کنید! آقا ما می رفتیم هر آنچه که از خورشید تابان هم تابلوتر بود رو می نوشتیم و می آوردیم و خوشحال خوشحال پای تخته می خواندیم! واقعا خدا به داد کسی برسه که می خواست آخرین نفر بخونه! بنده خدا می شد حکایت آش بعد از چلوکباب!! هم معلم بی حوصله بود و هم بچه ها! اعتراف می کنم که با این که بر اساس استانداردهای آموزشی آدم درسخوانی به حساب می اومدم اما در زنگ انشا یا به تظاهر مطلب نوشتم، یا دیگران برایم نوشتند! که در هر دو صورت در هنگام خواندن انشا همواره خودم شرمنده بودم! اما ظاهرا این تظاهر لازمه ی این کلاس بود. یک سری از موضوعات هم بودند که در هر کلاسی و هر پایه ای و هر ثلثی حضور داشتند! نظیر موضوعات سیاسی اجتماعی. یکی از اقوام انشایی قشنگ درباره ی سیزده آبان برای من نوشته بود که من از سال سوم ابتدایی به این طرف اون رو حفظ کرده بود و تا سوم راهنمایی همین انشا رو می نوشتم و چپ  راست بیست می گرفتم! قضیه دیگه برای خود من هم لوث شده بود. از همه ی اینها گذشته یه مدت که گذشت بچه ها فهمیدند که چیزی وجود داره به اسم مقدمه! و معمولا هم این بود که “به نام الله، پاسدار حرمت خون شهیدان، شهیدانی که با خون خود درخت انقلاب و اسلام را آبیاری کردند”. بعضی از بچه ها این مقدمه رو قشنگ پنج یا شش تا خط ادامه می دادند و بعدش هم دو خط انشای خودشون رو می نوشتند! چاره ای نداشتیم، باید این صفحه یه جوری پر می شد! مثلا موضوع انشا درباره ی فصل پاییز بود، بلافاصله بچه ها همون مقدمه رو به تفصیل فراوان می نوشتند، و بعد مثلا می گفتند که پاییز فصل سوم سال است و یه مقداری هم از کتاب فارسی اول ابتدایی تقلب می کردند و خلاصه با یاری خدای رحمان این انشا رو تمام می کردند! خیلی بیخود بود. حالا تازه من یه خورده وضعم از بقیه نسبتا بهتر بود! انشای برخی از بچه ها رو هم من زنگ تفریح می نوشتم، دیگه تصور کنید انشای اونها چی می شد! اما چون من شاگرد خوبه بودم و دید مثبتی بهم وجود داشت ۲۰ می گرفتم اما پسرخالم چون درس نخون بود باید ۱۵ می گرفت! آدم …

  • نمونه انشا:پاییز

    دختر زیبای پاییز یک سال چهار فصل زیبا و هر فصل نیز سه ماه دارد .دختر پاییز ،سومین فرزند سال با دیگر دخترانش مهرو آبان و آذر،فصلی زیبا و دلفریب ، افسونگرو دل انگیز است و یکی از نعمات زیبای خداست که باید قدر دانست. فصلی که با مهر آغاز و با یلدا به اتمام می رسد. پاییز ورود به دنیای جدید رنگهاست. خزان هزار رنگ است و این اجتماع چترهای شاد رنگارنگ در خیابان های خیس چه دیدنی است!!! فصل عریانی این درختان رنگ به رنگ که در دو طرف خیابان صف کشیده اند و تلنبارشدن برگ های خشک و خیس است که خوب هم خود نمایی می کند. فصلی که گنجشک ها با پرهای پف کرده ، در دسته های سه تا پنج تایی روی شاخه های بید می نشینند و همراه باد پاییزی تکان می خورند و سرشان توی لاک خودشان است. کاش دستی پیدا شود وبرایشان دانه بپاشد تا سرما را به راحتی سپری و از سر بگذرانندو نمیرند.فصل کار و تلاش رفتگران پارک ها و جاروکردن برگ های خشک . فصل خواب ناز غنچه ها. و مهاجرت پرندگانی به مناظق گرمسیر. بوی محصولات  پاییزی ،انارساوه ،سیب ،سنجد ،خربزه ،خرمالو. به و بامیه و پرتقال همه جا را فرا گرفته. فصل آمپول و شلغم ،فصل نارنگی و لیموشیرین، فصل لبوی داغ، گردو و شیره انگور است. کدوتنبل و هویچ و پرتقال هم ، هزاران دوست نارنجی پیدا می کنند و از تنهایی در می آیند. فصل صبحانه ارده شیره و آش های خوشمزه  در کاسه های لعابی آبی رنگ مادربزرگ است. حرکت دست برف پاک کن ، روی ماشینها نیز برای اشک های آسمان ، حس عاطفی ام را بر می انگیزد. پاییز ، فصلی که خداوندبا زبردستی تمام و با استفاده از جعبه مدادرنگی بی نهایت رنگش آن را خلق کرده پاییز فصلی که جوجه هایش را در آخر می شمرند. فصل بالا رفتن آمار عاشق ها. فصل عشق و مهربانی و شاهکار بزرگ پروردگار. پاییز دستانم را به مهر می فشارد و مرا به دنیای رنگارنگ خود وارد می کند ومن همچون برگها در میان باد ،رقصان و چرخ زنان ،با ریزش آنها همراه می شوم. گندمزاری به رنگ پرتو خورشید، در برابرم سر بلند می کند و من از گندمزارها راز پاییز سرشار از رنگهای گرم را می پرسم و آنهاچشمک زنان ، با حرکات موج گون خود، رنگهای زیبایشان را به من می نمایانند. زیبایی هایشان در برابر چشمانم خاطره می شوند. اما لحظه ای می ایستم و محو این همه زیبایی می شوم. برگریزان رنگ و ریزش لطف خدا. بوی خنده های کودکانه  می دهد این فصل و یافتن دوستان جدید ذوق دیگری دارد.فصلی است که بچه ها کلاس های خاک آلوده رابا صدای کودکانه شان پر می کنند .بوی درس و مدرسه ،بوی کتاب و دفتر نو . بوی نونوار شدن می دهد این فصل.البته اضافه شدن مخارج دانشگاه و مدرسه کمی اخم پدر را هم به دنبال دارد. بله هوا کم کم سرد …

  • انشای سوم و دوم راهنمایی/کتاب قدیم/الیاس امیرحسنی

    انشای سوم راهنمایی درس اول: تفاوت زبان گفتار و نوشتار: در این درس می آموزیم: همه ی ما ناچاریم گاهی بنویسیم . فکر کنید در خیابان گواهی نامه ای پیدا کرده اید و می خواهید به صاحبش بدهید .برای این کار چه کار می کنید ؟آسان ترین کار این است که چیزی بنویسیم و به شیشه مغازه، اداره یا کار خانه بزنیم تا صاحبش بخواند و بیاید بگیرد . خوب چه بنویسیم ؟کار سختی نیست . اول هر چه می خواهیم بنویسیم ؛می گوییم . به این صورت :” این گواهی نامه این جا پیدا شده هر کی گم کرده نشونی اونو بده و اونو بگیره .”این به زبان گفتار (محاوره ) است .حالا به زبان نوشتار تبدیل می کنیم :”یک گواهی نامه پیدا شده ،هر کس آنرا گم کرده است نشانی اش را به صاحب مغازه بدهد و گواهی نامه را بگیرد .”در گفتار معمولا کلمات و فعل های شکسته به کار می بریم . مثل نشونی بده چون مخاطب حضور دارد و اما در زبان نوشتار این امکان نیست . خلاصه :برای نوشتن کافی است آنچه رامی خواهیم به زبان بیاوریم، یعنی حاصل فکر خود را روی کاغذ بنویسیم . اما باید به چند نکته توجه داشته باشیم : ۱-کلمات شکسته به کار نبریم .۲- از تکرار بپرهیزیم .۳-مطالب زاید را حذف کنیم .۴- تا می توانیم رسا وواضح بنویسیم چون مخاطب را نمی بینیم و نمی توانیم با زبان گفتار به او توضیح بدهیم . موضوعات انشا : ۱-از دوست خود دعوت کنید تا برای درس خواندن به خانه شما بیاید . ابتدا به زبان گفتار بنویسید سپس به زبان نوشتار تبدیل کنید. ۲-جملاتی از درس چشمان مادر بزرگ را به زبان گفتار بنویسید . ۳-گفت وگوی خیالی میان تخته سیاه و گچ را به زبان گفتار بنویسید . ۴- جمله ی زیر را کامل کنید : بدین سان درز ندگی محمد آرامشی پدید آمد ولی افسوس…… ۵- کلمات زیر را در جمله به کار ببرید : پاکیزگی ،حصیر ،غمخوار ۶- بیت زیر را به نثر روان بنویسید و در باره آن کمی توضیح دهید : به گفتار پیغمبرت راه جوی        دل از تیرگی ها بدین آب شوی ۷-شرح حال نظامی گنجوی و سعدی شیرازی را فراهم کنید ودر کلاس بخوانید . ۸-درباره  ی زندگی وشخصیت یکی از بزرگان ایران که به تمدن اسلام خدمت کرده است تحقیق کنید . ۹- ۱۰- سوالات درس: ۱-  برای نوشتن کافی است آن چه را که می خواهیم به زبان بیاوریم یعنی ……….روی کاغذ بنویسیم . ۲-در نوشتن (تبدیل زبان گفتاربه نوشتار )به چه نکاتی باید توجه داشته باشیم؟

  • انشای پاییز امیرعلی

    انشای پاییز امیرعلی :  البته واضح و مبرهن است که در پاییز برگ درختها زرد و مدرسه ها باز میشود، باران می بارد و اگر آدم مواظب خودش نباشد سرما میخورد. راستش من به این موضوع انشا اعتراض دارم مگر پاییز پارسال با امسال چه فرقی دارد که من هر دفعه باید آن را توصیف کنمولی چاره ای نیست چون اگر ننویسیم به ما حقوق نمی دهند. در فصل پاییز ابرهای باران زا فقط توی گودالهایی می بارند که در مسیر من هستندو چند عدد ماشین هم به استخدام در آمده اند تا به محض رسیدنم بنده را آبکشی کنند. پاییز فصل سرم و آمپول است ، من آمپول را دوست ندارم ولی پاییز را چرا.در روزهای اول مهر لباسهای زمستانه تازه از گنجه بیرون آمده اندو همگی بوی نفتالین میدهند، من به نفتالین حساسیت دارم. چون تابستان گرم است پدر همیشه میگوید مرده شور این هوا رو ببرن اما وقتی پاییز فرا میرسد او هم خوشحال میشود. البته وقتی باران بلافاصله از از به کارواش بردن ماشینش میبارد به آن هم بد وبیراه میگوید. البته پدر من خیلی دلیل نمی شود چون کلا خیلی بد و بیراه می گوید، حتی وقتی مدرسه از ما پول میخواهد به آقای مدیر هم… . پاییز فصل پرتقال استمن پرتقال رو دوست دارم به شرط اینکه نفتک درون پوستش قول بدهد توی چشمم نرود. سیب های خوشمزه ای هم داردولی اینها باعث میشود که پدرم به مش قربون ، میوه فروش محل و یک عده ی دیگر بد وبیراه بگوید، البته نه به خود آنها و فقط توی خانه این چیزها را میگوید. پاییز فصل تغییر و تحول استو این فقط مربوط به درختها نمیشود. در اول پاییز دفتر و کتابها نو هستند و نوک مدادها تیز و همه به خودشان قول میدهند که آنقدر درس بخوانند تا شاگرد اول شوند ولی در همان پاییز تمام این حرف و حدیث ها باد هوا می شوندو آدمها دوباره همانی که بودند. من با آنکه پاییز را خیلی دوست دارم خوشحالم که سه روز از تابستان کمتر است.

  • انشای پاییز کوروش سلیمانی

    کوروش سلیمانی :  فصل پاییز را شرح دهید : خردسالان پاییز را فصل باد میدانند که همراه خرده های برگ و خاک می وزد و آنها را ناچار میکند که چشم بر او گاهی ببندند. در این فصل آنها باید با لباسهای اندک و تابستانی خداحافظی کنند.تمام خردسالان جهان در فصل پاییز بسیاری از اوقات ، دقایقی خیره به کاموای بافتنی مادر ، متظر تمام شدن ژاکت یا شال و کلاه خود هستند. خردسالی میگفت پاییز فصل از تنهایی در آمدن کدو تنبل و هویج و پرتقال است چون که آنها هزاران دوست نارنجی پیدا میکنند ، برگها را میگفت! راست میگفت. کودکان و نوجوانان پاییز را فصل مدرسه میدانند که در آن باید رنج بیدار شدن ۷ صبح و خوردن گاه زورکی صبحانه و بستن بند کفشها را بر خود هموار سازند. فصلی که برایشان برکت هم دارد البته! چون نونوار می شوند و کتاب و دفتر و مداد رنگی  برایشان میخرند. مداد رنگیهایی که با آن برگهای دفتر نقاشی شان را به رنگ برگهای پاییز در می آورند . کودکی میگفت پاییز فصل شادی چترهاست که پس از خوابتابستانی برای دیدار دوست عزیزشان، باران، لبهایشان به خنده باز میشود. چترها پاییز را به خاطر باران دوست دارندچون هویتشان وابسته به حضور این دوست باطراوت است. آن کودک هم راست میگفت. جوانان اما پاییز را بهاری میدانند که عاشق شده است. برای ایشان پاییز ، جاده ای خیس از باران است که دو طرفش درختان رنگ به رنگ صف کشیده اند. آنها پاییز را فصل قدم زدنهای طولانی میدانند در این جاده ی خیال انگیز. فصل حس کردن صدای خش خش برگها در سکوتهای طولانی تر از پیاده روی هایشان. جوانی میگفت پاییز فصل بیکار شدن مترسک هاست. مترسک هایی که حالا هر کاری میکنندپرندهای به سراغ تنهایی شان نمی آید. راست میگفت. میانسالان را اغلب کاری با پاییز نیست. آنها مدتهاست درگیر روزمره ها شده اند. شاید به تنها چیزی که در پاییز فکر میکنند اضافه شدن مخارج مدرسه ی فرزندان باشد. میانسالی روزگار سختی ستکه بعضی ها سخت ترش میکنند، بعضی ها نه. سالمندان اما پاییز را همه ی اینها و بیشتر میدانند. پاییز برای ایشان با مهر آغاز میشود و با شب یلدا تمام. فصلی که انتظارشان برای دیدن فرزندان طولانی تر میشود، فصلی که صدای کلاغهای آن را نمی پسندند، فصلی که در آن آش می پزند؛ آش هایی که در تنهایی مزه نمی دهند ، آش هایی که در کاسه سرد می شوند، فصلی که با همه ی اینها دیدن نوه هایشان در لباس های گرم و بافتنی قند در دلشان و غم در سینه شان آب میکند. سالمندی میگفت خاطرات رنگُ رنگ نسلها پاییز ، پادشاه فصلها پاییز. راست میگفت.

محرم مذهبی عزا

فلش متحرک جدید متن ونوشته های زیبا درباره محرم کلیک کنید

واین داستان همچنان ادامه دارد…

فـش نیوز