عکس: نامه کودک شلاق خورده به وزیر آموزش و پرورش

عکس: نامه کودک شلاق خورده به وزیر آموزش و پرورش
لطفا به این مطلب ستاره بدهید..
کد خبر: ۵۷۶۶۵۲

نامه کودک شلاق خورده به وزیر آموزش و پرورش

مدیر کل آموزش و پرورش استان کرمان خبر شلاق خوردن کودکان رودبار جنوب از مدیر مدرسه را تکذیب کرده است اما تصویر و اسناد موجود در تحریریه فردا نشان از صحت این ماجرا و گستردگی ماجرای بی عدالتی در این شهر دارد.


فـش نیوز به نقل از فردا: مدیر کل آموزش و پرورش استان کرمان خبر شلاق خوردن کودکان رودبار جنوب از مدیر مدرسه را تکذیب کرده است اما تصویر و اسناد موجود در تحریریه فردا نشان از صحت این ماجرا و گستردگی ماجرای بی عدالتی در این شهر دارد.

 
حال با وجود نامه زیر سوالی که وجود دارد این است: آقای مدیر کل چه چیزی را تکذیب می کنید؟
نامه کودک گناه شلاق مدرسه معلم
شایان ذکر است که نام دانش آموز و مدیر مدرسه در اصل نامه موجود است.

فقر

فقر
لطفا به این مطلب ستاره بدهید..

این روزها به جای” شرافت” از انسان ها فقط” شر” و ” آفت” می بینی ..! حسین پناهی

زخم هایت را مخفی نگه دار !
ادم ها بانمک شده اند ،
با شوخی هایشان میسوزانند زخم هایه کهنه ات را …!

“… برای انسان چه دردی کشنده‌تر از «بی خبری» است ؟…”

جهان ما

جهان سوم جایست که مردمش به فکر آمدن یک روز خوب هستند، نه اوردنش!

جهان سوم جایست که درآمد دعا نویس از برنامه نویس بیشتر باشد!

جهان اول جایی است که عکاسانش برای گرفتن عکس از گرسنگان جهان سوم جایزه میگیرند!

مهربانی
مهمترین اصل “انسانیت” است
اگر کسی از من کمکی بخواهد
یعنی من هنوز روی زمین “ارزش” دارم …

از پیرمرد پرسیدن چرا ناراحتی؟
گفت جا سیگاری ام شکست!
گفتند مگر چقدر قیمت داشت؟
گفت به قیمتش نیست…
تمامِ جوانی ام را در آن سوزانده بودم...

دستتو بردار خجالت نکش…
تو از هر مردی،مردتری !

نامه سرگشاه اصغر فرهادی به رئیس جمهور…

سراسر وجودم شرم است و بغض !

در تاریخ خوانده‌ایم که گاهی حاکمان با لباس مبدل به میان مردمان می‌رفته‌اند تا به دور از محافظان و ملازمان و متملقان گوشه‌ای از درد و رنج مردم را بی‌واسطه  درک کنند. پیشنهاد می‌دهم لااقل برای تنوع در نگارش تاریخ امروز که آیندگان بهت‌زده خواهند خواند، گاهی صاحب منصبان بی‌همراه و ناشناس به میان مردم بروند. به روستاها و شهرهای دور افتاده. اگر ناشدنی‌ست به همین حوالی، محله‌های حاشیه تهران تا ببینند صورت‌های سرخ از سیلی آبرومندان بی‌بضاعتی که بیش از هر صاحب قدرتی جان و جوانی‌شان را برای این سرزمین قربانی داده‌اند. اگر باز ناشدنی‌ست یک روز به اورژانس شهر سری بزنند و مخفیانه سوار بر آمبولانسی شوند که قرار است بیماری بی‌رمق را به بیمارستانی برساند و از نزدیک شاهد باشند چگونه در مسیر، به جای راه باز کردن برای نجات جان یک بیمار، مسابقه‌ای تلخ بین دیگران است برای پیشی گرفتن از هم که پشت آمبولانس حامل یک هموطن رو به مرگ جای بگیرند و از این موقعیت برای زودتر رسیدن به مقصد نهایت استفاده را ببرند.

***

اینجا ایران ۹۵است زندگی عده ای از مردمان سرزمینم در کپر …

برای دیدن عکس بیشتر روی عکس بالا کلیک کنید

سرزمینی که «پخمِگانش» شاغل باشند،
و «نخبگانش» بیکار،
صادراتش «متفکر» باشد،
و وارداتش«مخدر»!؛
«قبرهایش» خریده شوند!،
و «مغزهایش»فروخته!
گورستان تاریخ است،نه سرزمین زندگان..!

فقر سرما دستفروش اتوبوس تهران خیابان

نامه کودک کرمانی شلاق خورده از معلم خود خاطر فقر…۱۱مهر۹۵

جهت مشاهده بیشتر توضیحات روی عکس کلیک کنید

نامه کودک گناه شلاق مدرسه معلم

بدون شرح...

فقر زنان زباله آشغال سطل تهران

همه چیز در باره فقر:

گرد آوری شده توسط وبلاگ فش نیوز ازمهر۹۳

فقر کودکانه

پلیدی، پاکی، پوچی

“… به هر حال سه ره پیداست:

“پلیدی”، “پاکی”، و “پوچی”

این سه راهی است، که پیش پای هر انسانی گشوده است،

و تو یک کلمه‌ی نامفهومی،

و “وجود”ی بی‌”ماهیت”ی و هیچ‌ای،

که بر سر این سه راه ایستاده‌ای،

تا ایستاده‌ای، هیچی، چون ایستاده‌ای، هیچی.

یکی را انتخاب می‌کنی، براه می‌افتی،

و با انتخاب راه “رفتن”ات، “خود”ت را انتخاب می‌کنی،

معنی می‌شوی…


راست میگفت شاملو دستهای خالی را فقط میتوان بر سر کوبید!

تصویر  یک کارگر در عکس یادگاری وزیر نفت و معاون اول 

عکس کارگر دربین وزیر ومعاون اول

عکس کارگر دربین وزیر ومعاون اول

ماه مبارک رمضان نیز یکی از زمان هایی است که بیش از سایر ایام سال برای اطعام نیازمندان انتخاب می شود اما در این بین باید به نحوه اطعام ها و حفظ کرامت فقرا توجه شود.

در این چند وقت اخیر اخبار مختلفی پیرامون نحوه اطعام فقرا و نیازمندان منتشر شده است. از عکس های سلفی افراد وابسته به یک NGO در زمان توزیع غذا با نیازمندان گرفته تا اخذ کارت ملی و شناسنامه از افراد تحت پوشش کمیته امداد برای دریافت غذا همه از جمله مواردی هستند که با روح و حفظ کرامت انسانی در امور خیر در تضاد هستند.

بعد از انتشار عکسی که در یکی از شهرستان های استان خوزستان گرفته شده بود، روابط عمومی کمیته امداد با هدف تنویر افکار عمومی اطلاعیه ای صادر و از مردم عذرخواهی کرد ضمن اینکه مقرر شد افراد مقصر در این اتفاق از خدمت عزل شوند.

اما چندی بعد، عکسی منتشر شد که مرتبط با هم سفره شدن استاندار خراسان جنوبی با فرزندان بهزیستی بود. در این عکس نیز بیش از هر چیز دیگری صف مدیران به چشم می خورد تا کودکانی که برای خوردن غذا حضور داشته باشند .

کمیته امداد

متاسفانه نمونه های این چنینی در امور خیر که کرامت انسانی فقرا زیر سوال برده شده باشد کم نیستند و این در شرایطی رخ می دهد که بر اساس اعلام فائو، در هر سال ۳۵ میلیون تن غذا در ایران هدر می رود و این غذاها می توانند صرف اطعام گرسنگان و فقرا شوند.

افطاری فقر کودکان بهزیستی

انتهای پیام/

عبور و مرور از موانع نیوجرسی در یک منزل مسکونی / مسدود کردن توسط شهرداری تهران /تهران۹۵

شهرداریدر کودکی همیشه برایم سوال بود که چرا پدرم دستهایش پینه دارد و بعضی ها پیشانیشان !
سالها گذشت و من از زندگی این را آموختم که
هر کس محل کسب در آمدش پینه میبندد …!

فقر کودکانه سوری

فقر آگهی فروش اعضای بدن در تهران

فقر آگهی فروش اعضای بدن در تهران

آگهی فروش کلیه فرزند شهید در انزلی
آگهی فروش کلیه

آگهی فروش کلیه

میز مدرسه فقر

عکس اردیبهشت۹۵ :اما سختی راه یک طرف داستان این دانش‌آموزان است و مشکلات کلاس درس طرف دیگر ماجرای دانش‌آموزان مدرسه مرحومه سکینه صفار نجیب است، مدرسه‌ای که بخشی از دانش آموزانش در کانکس و انباری درس می‌خوانند.

عکی بچه کوچولوهای تهرانی

عکس بچه کوچولوهای تهرانی

با پا برهنگان دوستی کن!

چون کفشی ندارند …

 که در آن ریگی باشد.!

جهان اول فش نیوز فقر

کار و بارم الافیست
ته جیبم پر از خالیست
کس نمیداند اما درون سفره نانی نیست
همنشین غمهایم این خود تنهاییست
آرزویم فقط یک لحظه مایه داریست

—————
منم آن بچه پولداری که الان
تو می بینی مرا در این خیابان

همان هستم که شلوارم بود تنگ
لباسم هر ورش باشد به یک رنگ
به چشمم عینک reyban گذارم
به گوشم هدفون آی پاد گذارم
تو که مبهوت من هر روز بودی
مرا حتما شناسایی نمودی
پرادوم قرمز است و لامبورم زرد
دو بنزم را پدر از “آخن آورد
دوسالی هم خودم رفتم به خارج
نوشتم اسم خود را توی کالج
و چون در تنبلی ممتاز گشتم
اروپا را که گشتم بازگشتم!
بهار مالزی را دوست دارم
زمستان سوی آلمان رهسپارم
روم گر بهر سرگرمی به پاریس
دو ویلا می خرم در”کان”و در”نیس”
اگر یک هفته در تهران بمانم
روم سوی فشم با دوستانم
ایمیل و فکس من درجنب و جوش است
موبایلم نیز همواره به گوش است
لاصه زندگی شیرین و خوب است
کجایش حاوی نقص و عیوب است؟
نمی دانم چرا بعضی ز مردم
نمی پویند راه لندن و رم؟!
اگر از غصه دنیا غمینی
سفر باید کنی حتی زمینی!
به یک جا ماندگاری حیف دارد
سفر سوی فرانسه کیف دارد!
چرا نالی ز کمبود و گرانی؟
سفر کن جان من تا می توانی!
ز بی نانی چرا هی می کنی غش؟
بخور شیرینی و پیتزا به جایش!
چرا آخر پراید را دوست داری؟!
بخر بنزی به عنوان سواری!
چرا در شوش مسکن می گزینی؟
نداری ظرفی از پیرکس و چینی!
اتاق منزلت مانند گور است
بیا جردن، ببین اینجا چه جوراست؟!
کمی چون وقت من امروز ضیقه(!)
کنم ایجاز: هان ای بدسلیقه!
اگر از خوب و بد بی اطلاعی
بکن با بنده تشریک مساعی
بگویم تا چه چیزی برگزینی
و در دنیا کجاها را ببینی!
ولی فعلا ندارم وقت تفسیر
که پرواز هلندم می شود دیر!

دگر شده ام دچار وسواس بیا ، بدجور به عصر جمعه حساس بیا،گفتی به عموی خود ارادت داری،این بار قسم به دست عباس بیا

unمرگ انسانیتed

جهان سوم جایی است که در آن درآمد دعا نویس از برنامه نویس بیشتر باشد

عکس روزنامه اصفهان زیباآرمان- زهرا سلیمانی: «مادری فرزند خود را برای بخیه صورتش به اورژانس بیمارستان می‌برد، اما پزشک اورژانس پس از اینکه متوجه می‌شود خانواده این کودک پولی ندارد بخیه صورت او را می‌کشد». این اتفاق که شنبه شب در یکی از بیمارستان‌های خمینی شهر رخ داده است، روز گذشته به صدر اخبار رسانه‌ها آمد. هر چند وزیر بهداشت این اتفاق را تایید کرده و وعده داده است با متخلفان برخورد می‌شود، اما اتفاقاتی از این دست نشان‌دهنده در معرض تهدید بودن اخلاق پزشکی است.

—————-

untحسed

یاد دارم در دبستان در کتاب درس اول، صحبت نان بود وآب،، آنچه در خردسالی خوانده ایم ، همچنان در جستجویش مانده ایم

زمین، از تو بعید است لرزشی کنی بر مردمانی که از درون مدتهاست شکسته اند


 ۱dfa0e53c3f8878d40a28343ec8dff11-425

۱۳۳۰۵۷_۶۵۳ ۵۷۹۰۸۵_tPnBX8t5

۱۱۴۰۶۸۴۸_۹۲۴۹۵۸۰۱۴۲۱_n (1)

من با کدام زبان به نفهم ها بفهمانم
که ای مـــردم
فرشتگان خدا همه در آسمان نیستند
بسیاری از آنان با لباسهای ژولیده و قامتی کودکانه
زیر پاهای شما سینه خیز میروند.

تنها کسی که اگه با یه شاخه گل به خونه بره ، مؤاخذه می شه

کودک گل فروش سر چهار راهه …

۱۳۷۰۱۶۹۴۶۹۴۷۹۴۵۸_large

w4x50

مردی مقابل گل فروشی ایستاد.او می خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود .وقتی از گل فروشی خارج شد ٬ دختری را دید که در کنار درب نشسته بود و گریه می کرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید : دختر خوب چرا گریه می کنی ؟

دختر گفت : می خواستم برای مادرم یک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است . مرد لبخندی زد و گفت :با من بیا٬ من برای تو یک دسته گل خیلی قشنگ می خرم تا آن را به مادرت بدهی.

وقتی از گل فروشی خارج می شدند دختر در حالی که دسته گل را در دستش گرفته بود لبخندی حاکی از خوشحالی و رضایت بر لب داشت. مرد به دختر گفت : می خواهی تو را برسانم ؟ دختر گفت نه ، تا قبر مادرم راهی نیست!

مرد دیگرنمی توانست چیزی بگوید٬ بغض گلویش را گرفت و دلش شکست. طاقت نیاورد٬ به گل فروشی برگشت٬ دسته گل را پس گرفت و ۲۰۰ کیلومتر رانندگی کرد تا خودش آن را به دست مادرش هدیه بدهد.

شکسپیر می گوید: به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می آوری، شاخه ای از آن را همین امروز به من هدیه کن.

بزرگوار دستتواز جلو صورتت بردار کار کردن که خجالت نداره…

عکس فقر

عکس فقر

۹۷۱۰۱_۶۷۷

۱۰۰۲۸۴_۲۳۰

۹۶۱۵۷۴۴۹۹۴۲۸۰۲۴۷۱۴۵۶

این همون قصه چسب وزخم است که شنیده اید…kodak

پاهای برهنه…koodak-faramoosh-shode-9

p9bkjglphxf3khh2pon2

عکسی که بارها برایش گریه کردم… talash-jamnewws

شرمنده میکند …

نمازهایمان اگر “نماز” بود:

نمازهایمان اگر “نماز” بود که موقع سفر ذوق نمیکردیم از
شکسته شدنش..
نمازهایمان اگر نماز بود که
رکعت آخرش اینقدر کیف نداشت..!
اگر نمازهایمان نماز بود
که تبدیل نمیشد به نمایش پانتومیم
برای نشان دادن آدرس شارژر گوشی..!!
اگر نمازمان نماز بود
که تبدیل نمیشد به یک فرصت طلایی
برای خلق ایده های بکر..!
تبدیل نمیشد به مناسب ترین زمان تحلیل رفتار
فلان همکار..!
تبدیل نمیشد به ماشین حساب..!
نه
نمازهایمان نماز نیست..
اگر نماز بود،یک کارواش قوی میشد
و
با فشار میشست از دلمان همه ی
سیاهی را،
لکه ها را،
زشتی ها را..
اگر نماز بود،میشد کیمیا
و
مس وجودمان را تبدیل میکرد به طلا..
اگر نمازمان نماز بود،میشد پل
میشد پناهگاه
میشد دارو
میشد درمان
میشد میعادگاه..
خدایا تو که درهای آسمانت را سخاوتمندانه باز کرده ای
من از تو فقط یک چیز میخواهم
بر من منت بگذار و کاری کن نمازهایم “نماز” شود
فقط همین

—–

کاش دستانم آن قدر بزرگ بود

که می توانستم چرخ و فلک دنیا را به کام تو بچرخانم

عکس کودک دبستانی فقر گناه

resized_464224_695

ورشکست شدن کدامین سرمایه دار، به اندازه بی سرمایه شدن تودردناک است ؟

resized_464225_625

داستان فقر سارا

معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا …

دخترک خودش را جمع و جور کرد، سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانم؟
معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد، به چشمهای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد: چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ ها؟
فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه ی بی انضباطش باهاش صحبت کنم
دخترک چانه لرزانش را جمع کرد… بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت :
خانوم… مادرم مریضه… اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن… اونوقت میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد… اونوقت میشه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تاصبح گریه نکنه… اونوقت…
اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم…
اونوقت قول می دم مشقامو بنویسم…
معلم صندلیش را به سمت تخته چرخاند و گفت : بشین …
و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد…

resized_464223_629

resized_464227_207دوچرخه دیده بودم …

سه چرخه هم دیدم …
چهار چرخه هم دیدم …
اما هیچ وقت نمیدانستم که یک چرخه هم وجود دارد!!!
به چشمای معصومش دقت کردی؟
می ترسه همون یه چرخه رو هم ازش بگیرن.
گاهی وقت ها باید دردت بیاید تا بفهمی درد چیست

یک چرخهچشمان عروسکم رو می گیرم. نمی خوام مثل من ببیند و حسرت بکشد. می ترسم بهانه گیر شود

چشمهای عروسکم فقر دختر بچه گناه

      من شرمنده ام برای دست های چروکیده ات برای قامت خمیده ات برای غرورت که هر روز له

  میشود سکوت من هزار بار از زخمهای دل تو زجر آورتر است مادر…

عکس مادر فقیرعکس پیرزن فقیر در ارومیه

عکس پیرزن فقیر در ارومیهبه هرکس که می نگرم در شکایت است …
درحیرتم که لذت دنیا به کام کیست؟!

عکس فقر

خوشبختی هایم را با عجله در سرنوشتم نوشته بودند

بد خط بود

روزگار نتوانست آن ها را بخواند

۰d77a86820d2b4d8992d58a70bcd6f62-425

پسری از جنس فقر

پدر سیلی محکمی به صورت پسر زد و گفت:

– پدر سگ،مگه این شام چه عیبی داره که لب نمیزنی؟نمک به حروم!!!

پسر در حالی که به نون و پنیر و مقداری سبزی چشم دوخته بود از پای سفره به گوشه ای

خزید و سر به بالین نهاد.

– صبح فردا وقتی غذای پسر در بقچه پدر جای می گرفت پسرک دانست امروز بابا صبحانه

دارد، وچشمانش از شادی تر شد…

کودک کار فقر گناه

از پسرک فقیر پرسیدند :

تا بحال دروغ گفته ای ؟ پسرک گفت :

دروغ هایم زمانی شروع شد که :

موضوع انشایم این بود:

تابستان را چگونه گذرانده اید ؟
کودک کار فقر دختر بچه گناه
اهواز ، گاو میش آباد… ۴۴۱۳۹۱_۶۰۷
کودک سرطانی فقر کار گناه
۳۷۱۸۲۶_۴۵۰
فقر کودک کار ناز
اسرائیل سرباز فقر جنگ
فقر دختر بچه نازنین گناه
فقر رزمنده خدمت محبت fashnews.blogsky.com

***

 فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛

* فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛

* فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛

* فقر اینه که ماجرای عروس فخری خانوم و زن صیغه ای پسر وسطیش رو از حفظ باشی اما از تاریخ کشورت هیچی ندونی؛

* فقر اینه که از بابک و افشین و سیاوش و مولوی و رودکی و خیام چیزی جز اسم ندونی اما ماجراهای آنجلینا جولی و براد پیت و سیر تحولی بریتنی اسپرز رو پیگیری کنی؛

* فقر اینه که وقتی با زنت می ری بیرون مدام بهش گوشزد کنی که موها و گردنشو بپوشونه، وقتی تنها میری بیرون جلو پای زن یکی دیگه ترمز بزنی و بهش بگی خوششششگلهههه؛

* فقر اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در ۳ ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای پاسخ دادن نیازی به شمارش نداشته باشی؛

* فقر اینه که ۶ بار مکه رفته باشی و گرسنگی و درموندگی همسایه بغلیت رو ندونی

* فقر اینه که فاصله لباس خریدن هات از فاصله مسواک خریدن هات کمتر باشه؛

* فقر اینه که کلی پول بدی و یک عینک دیور تقلبی بخری اما فلان کتاب معروف رو نمی خری تا فایل پی دی اف ش رو مجانی گیر بیاری؛

* فقر اینه که حاجی بازاری باشی و پولت از پارو بالا بره اما کفشهات واکس نداشته باشه و بوی عرق زیر بغلت حجره ات رو برداشته باشه؛

* فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابونهای اروپا تعریف کنی؛

* فقر اینه که ۱۵ میلیون پول مبلمان بدی اما غیر از ترکیه و دوبی هیچ کشور خارجی رو ندیده باشی؛

* فقر اینه که ماشین ۴۰ میلیون تومانی سوار بشی و قوانین رانندگی رو رعایت نکنی؛

* فقر اینه که به زنت بگی کار نکن، ما که احتیاج مالی نداریم؛

* فقر اینه که همه جا شعار بدی که دموکراسی می خوای، تو خونه بچه ات جرات نکنه از ترست بهت بگه که بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته؛

* فقر اینه که وقتی ازت بپرسن سرگرمی  های تو چی هستند بعد از یک مکث طولانی بگی موزیک و تلویزیون؛

* فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت(یخچال هایت) باشه؛

عکس حسین پناهی فقر در مکّه دیدم
خدا چند سالی ست که از شهر ِ مکّه رفته …
و انسانها به دور ِ خویش میگردند!
در مکّه دیدم
هیچ انسانی به فکر ِ فقـــیر ِ دوره گرد نیست!
دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان ِ خویش را بـــزُداید
غافل از اینکه آن دوره گرد، خود ِ خدا بود!
در مکّه دیدم، خدا نیست!و چقدر باید دوباره راه ِ طولانی را طی کنم
و درهمان نماز ساده ی خویش، تصور ِ خدا را در کمک به مردم جستجو کنم
آری …شاد کردن ِ دل ِ مردم ، همانا برتر از رفتن به مکّه ایست
که خدایی در آن نیست …!حسین پناهی

خدایا کفر نمی‌گویم…

پریشانم…

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی…

لباس فقر پوشی…

غرورت را برای ‌تکه نانی…

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌…

و شب آهسته و خسته…

تهی‌ دست و زبان بسته…

به سوی ‌خانه باز آیی…

زمین و آسمان را کفر می‌گویی…

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان…

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی…

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری…

و قدری آن طرف‌تر…

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌…

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد…

زمین و آسمان را کفر می‌گویی…

نمی‌گویی؟!

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌…

ز حال بندگانت با خبر گردی…‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت…

خداوندا تو مسئولی…

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن…

در این دنیا چه دشوار است…

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…


  •  فقر از دیدگاه دکتر شریعتی: 

        میخواهم بگویم؛ فقر همه جا سر میکشد …

فقر ، گرسنگی نیست، عریانی هم نیست …

فقر ،حتی گاهی زیر شمش های طلا خود را پنهان میکند…

فقر ، چیزی را “نداشتن” است ؛ ولی آن چیز پول نیست ؛ طلا و غذا هم نیست …

فقر ، ذهن ها را مبتلا میکند …

فقر ، اعجوبه ایست که بشکه های نفت در عربستان را تا ته سر میکشد …

فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته ی یک کتابفروشی می نشیند …

فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است که روزنامه های برگشتی را خرد میکند …

فقر ، کتیبه ی سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند …

فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود …

فقر ، همه جا سر میکشد …

فقر ، شب را “بی غذا”  سر کردن نیست …

فقر ، روز را “بی اندیشه” سر کردن است …